سلام
قرار بود برای دریا غزلی تازه بخوانم و دلش را به شور بیندازم...
حال و هوای این روزهای شاد و مشرقی نگذاشت!
حالا
دستم را روی سینه ام می گذارم
و رو می کنم به هشتمین آسمان دلم و زیر لب می گویم :"السلام علیک یا....."
***
این دو شعر قدیمی پیشکش همسایه ی دیوار به دیوار ما و برادر مهربانش...
شعر جدید بمونه برای بعد !
(1)
ای گوهر نایاب که در پنجه ی خاکی !
معصوم ترین واقعه ، منظومه ی پاکی
ما بیمه ی بی منتتانیم که عمریست
همســـایه ی دیوار به دیوار اراکی !

(2)
به سـر بگذار تاج باشکوه سـروری ها را !
نشانت می دهم آن وقت رسم نوکری ها را
تویی خورشید و دنیا دور چشمان تو می گردد
ولی آن وقت دیگر می شناسی "مشتری"ها را
به شاهی آمدی فیروزه شد خاک از قدمگاهت
ضریحت قیمتی شد...دست ساییدی زری ها را
ملایک بال می ســـایند بر خاک حریم تو
تو با دستان خود پر می دهی هر شب پری ها را
گلاب از دیده می بارند گل ها محض دیدارت
تو عاشق کرده ای صحرا به صحرا قمصری ها را
گره وا کن از این دستان که درگیر مشبک هاست!
ببین پروازهای پر امید روســـری ها را
تو یک جا می پذیری خوب و بد را...وای بر حالم!
اگر بر پا کنی در بارگاهت داوری ها را
به پابوسی ت صف بستند جن و انس از هر سو
بزرگی می کنی هر بار و اول آخری ها را ...
اراک-شهریور 87
